در این شکی نیست. من شب رو بیشتر از روز دوست دارم. تاریکی رو بیشتر از روشنایی دوست دارم. اینکه ماشین رو برداری و بیافتی توی خیابون و شهر ساکت رو بالا پاییین کنی رو بیشتر از خیابونهای شلوغ روز دوست دارم. اینکه بندازی توی جاده ی تاریک که ته اش رو نمیبینی و همینطوری توی دل سیاهی پیش بری رو بیشتر دوست دارم. نور زرد ترهای چراغ برق و علامتهای خطر کنار جاده بیشتر از منظره های روز بهم میچسبه. صدای جیرجیرکهای شب خوان رو بیشتر از هر صدای دیگه ای دوست دارم. زندگی تو دل شب یه چیز دیگه ست. سیگاری که میکشی یه چیز دیگه ست. هر قلپ از نوشیدنیت یه مزه دیگه داره. هر نفس عمیق یه دنیاااااااا حرف با خودش داره. اره شب یه چیز دیگه ست. وقتی ادمای دیگه خوابن و تو بیداری و داری به جاشون زندگی میکنی.

شب آرامش بخشه. اروم و ساکت. درست همون چیزیه که من از زندگی میخوام. عادت دارم ۷ صبح بیدار بشم و شبم به موقع بخوابم اما پس لذتی که از شبا میبرم چی؟

به جاش از بعد از ظهر ها بدم میاد. صبح رو هم دوست دارم. طلوع قرمز رو دیدن رو دوست دارم. شب یکی از بهترین چیزهایی بود که توی این دنیا خلق شد. 

خب بزار بهت بگم. دفعه بعد یه تیشرت بپوش، یه شلوارک و یه سویشرت گشاد. سیگار و فندکت رو بزار توی جیبت و سوار ماشین شو. تو دل شب برو و برو و برو. بعد کنار یه جاده وایسا. یه جاده که یه جاده دیگه ارگز  پایینش میگذره. یا روی یه پل... یا هرچی. پیاده شو و به میله ها تکیه بده و سیگارت رو دود کن. صدای ماشینهای گه گدار گذری که معلوم نیست کجا میرن. نور چراغها. خنک بودن میله و سکوت. 

مگه زندگی همین نیست؟

زندگی همینه. لحظه های کوچیکی که تو دلمون میگیم اخیش. لحظه های کوچیکی بلاخره اروم میشیم. لحظه های کوچیکی که زود میگذرن اما میشه همونجا هرچی بار اضافه روی دوشت داری رو بذاری و بری. بذارش گوشه همون جاده و برو. 

بزار یه چیزی بهت بگم. ما تا لحظه مرگمون نمیفهمین چطور ادمی بودیم و هستیم. فقط وقتی مرگ میاد جلوی چشمت متوجه میشی واقعا چه ادمی بودی. خب، من خودم رو دیدم. و چقدر با ادمی که فکر میکردم باشم فرق داشت. 

شب یه چیز دیگه ست. توی شب نمیتونی فکر نکنی. نمیتونی هر چیز واقعی رو حس نکنی. شاید راست میگن. بعد از دو شب مستقیم برو توی تخت و بخواب چون تصمیم هایی که میگیری به درد زندگی روز نمیخوره. چون تصمیم هایی که توی شب میگیری خیلی واقعی از تو و عرضه و توان و جرئت توء. 

اما هر کسی این رو نمیفهمه. تا وقتی نیاد نمیفهمی. تا وقتی نره نمیفهمی. 

فقط میدونم هیچی بدون دلیل اتفاق نمی افته. اگه من هستم معنیش اینه که باید باشم. معنیش اینه که هنوز وقتش نشده خودم رو کنار جاده با بقیه چیزهایی که ول گردم ول کنم و برم. معنیش اینه که هنوز ته این جاده یه راهی هست که من باید ازش بگذرم و یه جایی که توش وایستم و سیگارم رو دود کنم و به صدای جیرجیرکها گوش بدم. معنیش اینه که هنوز میتونم یه ادم دیگه باشم، معمیش اینه که وقتی وقش برسه میتونم خود واقعیم رو ببینم، اونطوری که هستم.

معنیش اینه که هنوز یه شب دیگه هست و هنوز منی هست که به جای تمام کسایی که خوابن توی شب زندگی کنه.



تاريخ : Sun 26 Aug 2018 | 5:18 AM | نویسنده : |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.