دارم با خودم فکر میکنم من چه گناهی تو زندگی کردم. سه سال پیش همین موقع بود که از بیمارستان اومدیم خونه. درست مثل الان توی اتاق تاریک روی تخت دراز کشیده بودم و داشتم از ترس میمردم. ساعت سه و پنج دقیقه گوشیم زنگ خورد. جمشید داشت گریه میکرد. محسن رو بیدار کردم و بعد هم فاطمه رو. بهش چیزی نگفتم. حتی نمیتونستم نفس بکشم. مامان رفته بود. الانم نمیتونم نفس بکشم. سینه ام تنگ شده. دلم میخواد بشینم و زار بزنم. به حال همه چیز زار بزنم. به حال اینکه مامان آخرش حتی اسمم رو یادش نمی اومد. به حال اینکه باهام حرف نزد و رفت. به حال اشتباهام.

اما امشب دارم با همه حرف میزنم. با هر کسی که اون بیرونه. با مامان، اگه خدایی هست با اون، با همه.

مگه چقدر اذییتت کردم که اینطوری اهت دنبالمه مامان؟ چی کار کردم که مستحق این قدر عذاب کشیدنم؟ اگه خدایی اون بالا هست جواب بده. چی کار کردم من؟ اینقدر ادم بدی ام؟ اینقدر که اینجوری باید عذاب بکشم؟ اخه لعنیها به زندگی من نگاه کنین. چی دیگه برام مونده؟ چشمتونو باز کنین... چی مونده برام؟ تو این چند سال از این خونه رفتم اون خونه، همه جا یه مدتی بودم و بعد یه جای دیگه. بدون مامان. بدون بابا... خواهرم مسافرت میره اما یه سر بهم نمیزنه، همش بهانه. چی برام مونده؟ دو تا خواهر که هیچکدوم از روز و شب و دردم خبر ندارن؟ چیزی برم مونده که بازم نفرینت اینطوری دنبالمه مامان؟ بیا بقیه اش رو هم بگیر. تو که تا اینجاش رو گرفتی ازم. بقیه اش رو هم بگیر. بیاد خودم بقیه اش رو بهت بدم. 

من با چنگ و دندون زندگیم رو نگه داشتم. با چنگ و دندون روزامو میگذرونم. با چنگ و دندون هرچیزی برام باقی موند رو نگه داشتم. اما همه مثل یه گله گرگ ریختن رو سر من و انگار دنیا هیچ هدفی نداره جز اینکه همه چیزمو بگیره ازم. باشه بگیرین. مال خودتون. نه غرور برام بزارین، نه خانواده. نه امید نه آرزو، نه خونه، نه کسی که دوستش داشته باشم، نه کسی که. دوستم داشته باشه. همه رو بگیرید. زندگیم رو هم بگیرید. اگه این رو میخواین مال شما... نمیخوامش.

بهم نگاه کن. به گودی زیر چشمام نگاه کن. به اینکه غذا از گلوم پایین نمیره نگاه کن. نگاه کن چطوری روزو شب میکنم. نگاه کن چقدر تنهام. نگاه کن چطوری به مامان و بابای دیگران نگاه میکنم. نگاه کن چطوری به بچه هاشون نگاه میکنم. نگاه کن چطوری به صدای خنده دیگران گوش میدم. نگاه کن وقتی تو خیابون راه میرم چقدر سرم پایینه. اره من همونیم که گردنم رو دراز میکردم و راه میرفتم. نگاه کن چقدر بیخوابم. نگاه کن هرشب چطور همه ی غصه هام رو ردیف میکنم جلوم و باهاشون حرف میزنم. نگاه کن چقدر درمونده ی یه بغل خشک و خالی ام. نگاه کن چقدر تشنه ی یه دوستت دارم دروغی ام. نگاه کن دیگه. ببین ازم چی ساختی. چند ساله سکوت کردم. چند ساله صدام در نمیاد. چندساله که دارم میسوزم. خوبی؟ راحتی؟ خوشی الان؟ بقیه اش رو هم بگیر. هرچیزی که میتونی رو ازم بگیر. اگه هم دیدی نمیتونی ایراد نداره خودم بهت میدمشون.

این خونه ای که توشم رو بگیر ازم. سلامتیم رو هم میخوای؟ اونم بگیر. دیگه چی برام مونده که روش چشم داشته باشی؟ همش مال تو. همه چیزمو ازم گرفتی. نمیدونم چی هستی، کی هستی. کجایی... ولی همه چیزمو ازم گرفتی.  خودت خسته نشدی؟ خودت دلت نمیسوزه؟ خودت وقتی میبینیم خجالت نمیکشی؟ عیب نداره. آه بچه یتیم میگیره دیگه نه؟ امیدوارم تک تک دردایی که کشیدم رو بکشی. امیدوارم به اندازه قطره قره اشکی که ریختم اشک بریزی. امیدوارم همونقدری که از دست دادم از دست بدی. 

مامان حلالت نمیکنم. بابا حلالت نمیکنم. خواهر عزیزم حلالت نمیکنم. ادمی که پنج سال از همه کسم بیشتر دوستت داشتم حلالت نمیکنم. کسایی که درد گذاشتید روی دردام حلالتون نمیکنم. خدایا تو رو هم حلال نمیکنم. این آه من باشه دنبال همه تون. همه تون رو اذیت کردم ولی ده برابر بیشترش رو سرم اوردید.بس نیست؟ تا کجا میخواین ادامه بدین؟ اگه سر قبرم وایستین راضی میشین؟ همه شماهایی که ادعا داشتین دوستم دارین؟ 

تروخدا بس نیست؟ بس نیست این همه عذابم دادین؟ مامانی که ولم کردی و رفتی و هنوز از دستم ناراحتی، بابایی که ولم کردی و رفتی و حتی حام رو نپرسیدی، خواهری که باهام حرف هم نمیزنی صد سال یه بار، آقایی که خودت میدونی باهام چی کار کردی، خودت میدونی چطور روزگارم رو سیاه کردی، بس نیست؟ خیلی نامردین. وقتی میخواین انتقام بگیرین چشماتون رو باز کنین. ببینین دارین از کی انتقام میگیرین. من همینجوری به زانو در اومدم لعنتیا. من همینجوری نابود شدم. هیچی برام نمونده. نه اینده ای مونده نه گذشته ای. نه خونه ای نه خونواده ای. من همینجوری تنها ترین ادم روی زمینم. من همنجوری تنم پر از زخمه. من همینجوری دلم پر از درده. چرا با من این کارا رو کردین؟مگه من چی کار کردم؟ 

خیلی بی انصافین. دیگه زورم به هیچکدومتون نمیرسه. فقط واگذرتون میکنم به همین شب. واگذارتون میکنم به تمام دردایی که کشیدم. واگذارتون میکنم به تک تک اشکایی که ریختم. واگذارتون میکنم به تک تک شبایی که بیدار موندم و یه گوشه نشستم و گریه کردم.

من بچه پونزده ساله نیستم که غصه ای بخورم که بقیه بهش میخندن. من ادمیم که همه چیزشو از دست داده. ادمیم کا حتی نصف دردایی که کشیده رو هم نکشیدی. 

اگه میخوای اینقدر عذابم بدی بگیر این زندگی رو. بگیرش. دیگه چیزی برای از دست دادن ندارم. من مامانی ندارم که گوشی رو بردارم و بهش زنگ بزنم و از دست دنیا بنالم. بابایی ندارم که وقتی یکی اذیتم کنه بیاد و حقم رو بگیره. خواهری ندارم که دردمو بهش بگم، مردی بالای سرم نیست که جای تمام این کسایی که ندارم رو پر کنه. من هیچی ندارم. من هیچ کس رو ندارم. خودمم و خودم. بگیرش. دیگه نمیخوام. هر کاری کردی سکوت کردم. هر چیزی رو ازم گرفتی ساکت موندم و ریختم توی خودم. نگاه کن. الانم هیچکس رو ندارم که برم این حرفا رو بهش بزنم. همه رفتن. 

برام ارزشی نداره این زندگی. من هرچیزی که دوست داشتم رو از دست دادم. بفیه اش هم مال تو... هر کسی سهمش رو برداره و بره. هر چی ازم موند هم میمونه و خوراک کرم ها میشه.

کمرم رو شکستین...



تاريخ : Thu 9 Aug 2018 | 2:55 AM | نویسنده : |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.