همه ی ما توی لحظه های مختلف زندگی مون احساس های مختلفی داریم. برای همینه که زمان مدام تغییر میکنه، تغییر میکنه تا ما رو هم تغییر بده، تا احساساتمون رو تغییر بده. گاهی اوقات ما با تغییرات به خوبی کنار میایم، جوری قبولشون میکنیم که انگار نه انگار تغییری صورت گرفته. اما گاهی اوقات مثل دنده های ناجور چرخ دنده ها میشیم. هر چی که پیش میره بیشتر با هم برخورد داریم و هر دو تا چرخ دنده ی زمان و ما، فرسوده و داغون میشن. این تصمیم ماست که این خرابی ی بزرگ رو تحمل کنیم یا فقط رهاش کنیم. گاهی اوقات ما تغییر نمیکنیم. هیچ چیزی تغییر نمیکنه، تمام چیزهایی که امید داریم یه روزی در همین نزدیکی تغییر کنن همینطور ایستا میمونن و ما رو نا امید میکنن. آدم ها، موقعییت ها، شرایت، مکانهایی که ما فقط آرزو میکنیم تغییر کنن و نه. هیچ اتفاقی نمی افته. اشتباه هایی که ما میکنیم، رویا ها و آرزو هامون. لحظه ها و شکست هامون. مانع های همیشگی و در هایی که دیگه در نیستن، دیکه قفلی ندارن. به مرور زمان همه ی در ها تبدیل به دیوار میشن و ما همچنان خوشحالیم که میتونیم افق رو از پشت این دیوار ها ببینیم. زندگی چیز پوچ و بی معنی ای نیست، زندگی فقط یه شانسه که میذارن کف دست ما، و ما بیشتر وقت ها به جای اینکه بازی کنیم، امتحان میکنم و میخوایم بشناسیمش. زندگی چیزی نیست که توی یک لحظه تموم بشه، زندگی ذره ذره از آدم گرفته میشه، لحظاتی که آدم جون میده کم نیستن. بعد از بیست و سه سال زندگی حداقل یه چیز رو راجع به اون فهمیدم. زندگی برای کسانی که زندگی میکنن خوبه. اگر زندگی نمیکنی، باید بکشی بیرون. اگر فکر میکنی که دیگه نفسی نداری برای دویدن باید وایستی، اگرفکر میکنی نباید، پس نباید. 



تاريخ : Mon 13 Jul 2015 | 7:29 AM | نویسنده : |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.