اه!

باورم نمیشه که این بلگفا اینقدر احمق باشه. الان داشتم پست مینوشتم. یهو خودش رفت توی صفحه ی اصلی. هیچی رو هم سیو نکرد.

اصلا یادم نیست چی نوشته بودم. مهم نیست. ساعت سه و بیست و هشت دقیقه است و من مجبورم هر خطی که مینویسم یه دور همه چیز رو کپی کنم تا دوباره با این مسخره بازی های بلگفا روبه رونشم. اگه هم میشم هم امادگی لازم رو داشته باشم.

سرده. بیرون داره باد میاد. فکر میکنم اگه الان پنجره رو باز کنم یهو تلپی میافتم وسط جنگل های روح رده و تاریک با درخت های در هم و ترسناک داستان های خارجی یا شایدم یکی از صحنه های مورد علاقه ی آلن پو، یا یکی از اون انیمیشن های ترسناک و خمیری عروسکی اون مردک دیوانه تیم برتون!

خسته ام. عسلی بیمارستانه. احتمالا فرداشب هم من برم. صندلی چرخ دار؟ نه! نمیخوام تو این چیزا باشم. نمیخوام بهشون فکر کنم. حتی نمیخوام بفهممشون. مسخره است. 

داشتیم با ... کلی برنامه میریختیم. اگه بشه کلی خوب میشه. سه و س و سه دقیقه! اوووه چقدر شبا بیدار موندن راحت تر از روزا بیدار موندنه.

تبلت دیروز کاملا به طور غیر قابل استفاده ای شکست! هر چیزی رو که میتونستم رو لپ تاپ داشته باشم ریختم روش و از بقیه هم مثل اینکه نمیشه برای یه مدتی استفاده کرد. کاش اینستا رو هم میتونستم نصب کنم. بلواستک ابله!

 پ ن: lourve خیلی هم خوبه! مگه همش باید از کلماتی که توی دیکشنری ان استفاده کرد. وقتی من یه کلمه رو دارم که نمیتونه به طور کامل احساساتم رو نشون بده، یه کلمه ی دیگه برای احساسم میسازم! تمدن همینطوری شکل گرفته. نمیشه که یه جا بایستیم چون بقیه می ایستن که! 



تاريخ : Wed 8 Jul 2015 | 3:35 AM | نویسنده : |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.