کاش تنها بودیم. دیگران. همیشه سختی ها و مسخره گی های زنده بودن از همین کلمه ی کوچیک ابله شروع میشه. احمقانه هایی که ما روی دوش میکشیم. اسپرم های نادون راه گم کرده ای که از غفلت کسانی مثل همین دیگران به جایی که نباید رسیدن و دقیقا همین جاست که باز هم دیگران کش میاد و بزرگ تر میشه و همچنان نصل اش ادامه پیدا میکنه.
عصبانیم؟ آره. از دست واژه های لعنتی ای که فقط واژه نیستند. نمیشه فقط پاکشون کرد، نمیشه مچاله اشون کرد و پرت کرد توی سطل آشغال خواب الود کنار میز. نمیشه حتی فرو کردشون توی حلق و با لذت طعم کاغذ خمیر شده و حروف سربی رو قورت داد و منتظر دفع شون نشست. حیف که لغات لعنتی فقط لغات نیستن. حیف که نمیشه معانی شون رو هم از بین برد.
دیگران، دیگران لعنتی! دیگران ابله! دیگران بی شعور، دیگران... باز هم به همون صفت لعنتی میرسم. همه چیز از وقتی شروع میشه که این لعنتی ها پاشون رو میکنن توی کفش تو، از نا کجا آبادت میکشنت بیرون و پرتت میکنن وسط خودشون و میخوان تو رو هم بخشی از خود لعنتی شون بکنن. دیگران خوب داریم، دیگران بد، دیگران نزدیک یا دیگران دور، دیگرانی که خوب میشناسیمشون، دیگرانی که فقط از کنارشون رد میشیم، دیگران شبیه به ما، دیگران خر، دیگران دلسوز، دیگرانی که بهشون عادت میکنیم، دیگرانی که بهشون احساس پیدا میکنیم، دیگرانی که شروع میکنیم به باور کردنشون، دیگرانی که یه جایی احساس میکنیم دیگه دیگران نیستن برامون امممماااااا همیشه دو تا اصل وجود داره، اولی اینکه دیگران همیشه دیگران ان و دومی اینکه دیگران از هر نوعی همیشه لعنتیان.
تنفر از جایی شروع میشه که نمیدونی اون چیزی که تایپ میکنی واقعا چیزیه که داری میگی؟ تنفر از دیدن کلماتی به وجود میاد که صاف و ردیف رو به روت میشینن و مظلومانه مثل خدا بهت زل میزنن اما، همگی توی مرحله عمل و بودن اژده ها هایی هستن که دستاشون داره گلوت رو فشار میده و میکوبدت به دیوار. هر چقدر که احمقانه تر بنویسی، کمتر آسیب میبینی، راجع به هوای مزخرف این روزها مینویسم، نه اصلا راجع به دعوای همسایه ی طبقه ی پایین. نه شاید بخوام راجع به امتحان های هفته ی بعد بگم یا مثلا یه داستانک خنده دار که توی خونه اتفاق افتاده، راجع به مراسم عروسیدوستم؟ راجع به تولید مثل ستاره های دریایی که دارن به خاطر تغییر فاصله ی ماه از زمین و تغییر حال جذر ومدی دریا ها منقرض میشن! آره راجع به هر کدوم که بنویسم دردش کمتر از نوشتن در مورد دیگرانه.
دیگران لعنتی! همه چیز از دیگران شروع میشه و حول محور این دیگران میچرخه و میچرخه و میچرخه و ما رو توی گیجی و تعوع این چرخش نگه میداره و با دیگران تموم میکنه و قتی ما غرق توی استفراغ خودمونیم و دیگران داره بهمون نیشخند میزنه و مثل سگ های پا سوخته ای ولمون میکنه تا دوباره به همون دنیای نا کجا آباد مون برگردیم.
من عصبانی ام؟ آره. از دست دیگران عصبانی ام. از حضور همیشگی شون عصبانی ام. از بودنم چون اونها هستن عصبانیم. از دست هملت عصبانیم که چرا توی تک گویی اش به دیگران خودش بیشتر فهش نداد. الان من فقط یه ابله عصبانی ام. از خودم عصبانی ام چون من هم جزو همین دیگران وامونده ام. اما ...
تاريخ : Sat 27 Jun 2015 | 4:25 AM | نویسنده : |